ناصر بسیار متین و موقر بود و کمتر دیده می شد که در کوچه و خیابان به تفریح و بازی بپردازد . در محل زندگی هرکس احتیاج به کمک داشت اجابت می کرد. نماز را بسیار مهم می دانست ،علاقه شدیدی به مجالس سوگواری و عزاداری ائمه اطهار داشت. د مجالس روضه حضور فعال داشت و از هیچ کمکی در این راه به هیات محل دریغ نمی ورزید. هنوز دوران جوانی را شروع نکرده بود که وضعیت خاص کشور (شروع جنگ تحمیلی )،شرکت در مراسم شهدای جنگ او را به فکر واداشت. و در لباس مقدس سربازی وارد جبهه شد . یک شب با خانواده مشغول تماشای فیلمی از جنگ بود که به پدر و مادر و برادران خود گفت: من از این برادران سرباز که سنگر به سنگر می جنگند احساس شرم می کنم ،من هم تصمیم دارم به جبهه بروم،پدر جان گرچه میدانم زحمت شما بیشتر می شود ولی اگر خدا بخواهد برخواهم گشت و به شما کمک خواهم کرد ،اگر هم که شهادت نصیبم شد ناراحت نشوید که خدا کریم و بزرگ است". اولین بار به سنندج رفت و بعد از سپری کردن دوره آموزشی در پایگاه سروآباد مشغول خدمت شد. 8 ماه بیشتر از حضورش در جبهه نگذشته بود که در 65/4/31 در کردستان به دست نیروهای ضد انقلاب در 20 سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد . پیکر پاکش را در موجی از غم و اندوه خانواده و همسایگان در گلزار شهدای شهرکرد به خاک سپردند.
ناصر رفت ولی فداکاری و خاطره هایش برای همه ما به یادگار مانده است.
او رفت تا نصرت و پیروزی برای مردم ایران به ارمغان آورد . خون او نهال فتح و پیروزی و غرور ایران زمین را آبیاری کرد و اکنون مردم این مرز و بوم با افتخار و سربلند با زنده نگه داشتن نام ناصر و تمام شهدای ایران با غرور برای افتخار مملکت به پیش میروند.
مربوط به موضوع :
نویسنده آموزشکده فنی دختران شهرکرد در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۶ |
شهید عبدمحمد ستاری...ما را در سایت شهید عبدمحمد ستاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118